
رجبعلي مزروعي، عضو دفتر سياسي جبهه مشاركت قبل از انتشار گزارش البرادعي، در سايت شخصي خود در مطلبي تمسخر آميز با عنوان ( داستان پرونده هستهاي و آش ملانصرالدين) از ايستادگي مجموعه نظام در برابر فشارهاي غرب در قضيه هسته اي به شدت انتقاد كرد.
متن اين مطلب بدين شرح است:
در كشور ما رهبران و دولتمردان و تصميم سازان و تاثيرگذاران جناح حاكم ظاهرا در مورد ديدگاهها و مواضعشان نسبت به عالم و آدم تصميم خود را گرفته اند و گوششان را براي شنيدن هر حرف و نظر ديگري بسته اند و هر سخن و موضعي غير از آنچه را مي گويند و مي پسندند ناشي از مرعوب بودن ، استحاله شدن ، غرب زده و آمريكايي و...گوينده لقب مي دهند و با اين شيوه تبليغي در عرصه ملي مي خواهند بر اثبات اين موضوع پاي فشارند كه گويا همه ايرانيان يك صدا بر اينكه انرژي هسته اي حق مسلم ماست متفق و متحد مي باشند و براي دستيابي به اين حق حاضرند هر هزينه اي را بپردازند و...اما جداي از مسئوليت مسلماني و شهروندي و حساب و كتاب روز قيامت بالاخره نوشتن براي ثبت در تاريخ (كه البته هيچ خاصيتي جز ثبت ندارد) بد نيست تا اگر فردا و پس فردايي بنده خدايي يقه مرا گرفت و گفت شما چرا حرفي نزديد و موضعي نگرفتيد جواب دهم كه بنده آنچه را مي فهميدم نوشتم اما كو گوش شنوا!؟ و خوبي روزگار ما اين است كه در سايه پيشترفت فنآوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي براحتي مي توان نوشته هاي خود را در لوح اينترنت محفوظ كرد و به ثبت رساند و به مصداق آيه :" و كسي كه ذره اي نيكويي كند توسط خدا ديده مي شود ، و كسي كه ذره اي شرارت كند ديده مي شود"مي تواند توسط همه كاربران در حال و آينده ديده شود كه فردي مثل بنده چه راي و نظري داشته ام .
از نظر من "داستان پرونده هسته اي" در دولت احمدي نژاد مثل داستان "آش ملانصرالدين" است و آن داستان اينگونه نقل شده كه روزي ملا از كوچه اي عبور مي كرد ، بچه ها دور او جمع شدند و شروع به سنگ پراني و اذيت كردن ملا كردند ، ملا كه خود را در دام بلاي بچه ها ديد فكر كرد چگونه خود را از اين دام بلا برهاند؟ چاره اي انديشيد و ناگهان فرياد زد بچه ها در آن خانه آش مي دهند و اشك اشاره بسوي خانه اي ، بچه ها به سرعت ملا را رها كرده و بسوي خانه هاشان روان شدند و آنگاه كاسه بدست اشاره انگشت ملا را دنبال كردند . ملا كه خود اين آش را پخته بود از همجه كودكان به سمت آن خانه شگفت زده شد ناگهان با خود گفت كه نكند براستي در آن خانه آش مي دهند؟ و آنگاه خود بسوي خانه اش براي برداشتن كاسه براه افتاد و...اگر اين گفته را كه در مثل مناقشه نيست در نظر بگيرم به نظر من كل روند و مواضعي كه توسط دولت نهم در ارتباط با پرونده هسته اي گرفته و طي شده است شبيه اين داستان است و نگراني من اين است كه به خاطر آشي كه وجود ندارد كشور ما سرانجام سرنوشتي همچون عراق پيدا كند .
در همين جا بگويم دوستي كه گهگاه اخبار سياسي را از من مي پرسد و پيگيري مي كند وقتي در اينروزها به او گفتم اوضاع خيلي خطري است و چشم انداز تيره و تار ، با خنده به من گفت شما بيش از دو سال است كه همين را مي گوئيد و مي بينيد كه اتفاقي هم نيفتاده است! ( درست مثل تحليل وبرداشت و نگاهي كه اقندارگرايان نسبت به اين موضوع دارند و هر روزه آنرا تبليغ مي كنند) .من در مقابل اين سخن ناچار از ارائه اين مثال شدم و گفتم شخصي خودش را از يك ساختمان بلند مرتبه (مثلا صد طبقه) به پائين انداخت ، در طبقه نودم حال اورا پرسيدند گفت بسيار سالم و سرحالم ، همينطور تا طبقات پائينتر، طبقه دهم ، نهم ،....اما وقتي به زمين مي رسد چطور؟ به نظرم داستان پرونده هسته اي ما هم همينگونه به طبقات پائين آمده است و نمي دانم چگونه به روي زمين خواهد رسيد؟ لابد آنهائيكه قطعنامه هاي شوراي امنيت را ورق پاره ، تحريم ها را بلااثر ، پرونده را مختومه و مردم را به شنيده خبرهاي خوش در اين باره در روزهاي آينده نويد مي دهند چون معجزه هزاره سومند با عالم غيب در ارتباطند و يا با مدد نيروهاي غيبي از بر زمين نشستن مطمئن! اما امثال بنده كه جز با اطلاعات آشكار و عالم مادي و محاسبه عقلي سر و كار ندارند ادامه روند فعلي را از بر زمين نشستن اين پرونده جز آنچه بر سر عراق (سناريوي بدبينانه) آمد نمي بينم و يا سرنوشت ليبي و كره شمالي (سناريوي خوشبينانه) ، و متاسفانه اين آن چيزي نيست كه هر ايراني شرافتمند يا مسلماني بر رخداد آن راضي باشد .
چالش موجود جمهوري اسلامي ايران با كشورهاي غربي (و بطور خاص آمريكا) اساسي ترين چالشي است كه اين نظام در عرصه بين المللي در سال هاي پس از انقلاب با آن رو به رو شده است و قطعا در اين چالش هر دو طرف داراي توانايي ها و نقاط ضعفي هستند و به نظرم بزرگترين اشتباه طرفين اين مي تواند باشد كه هر يك با تكيه بر توانايي هايش بخواهد به رويارويي و جنگ با طرف مقابل برود ( نظريه معروف اقتدارگرايان ايراني در راندن دو ماشين از رو برو در يك مسير و با فرمان كنده و سرعت تمام و يا همان قطار بدون ترمز و دنده عقب احمدي نژاد) و البته در اين ميان مي تواند فاجعه اي رخ دهد كه خسارات انساني و مادي آن براي طرفين هيچ قابل محاسبه نيست. بدون كالبد شكافي بيشتر اين موضوع و اينكه سياست نمد مال كردن ايران در حال به پايان رسيدن است و جمهوري خواهان آمريكا براي تغيير موقعيت داخلي شان و برنده شدن در انتخابات آتي رياست جمهوري آمريكا نياز به يك اقدام ويژه دارند و اين اقدام ويژه مي تواند در رابطه با ايران تعريف شود، به نظرم ظرفيت حل چالش موجود از راه هاي مذاكره و مصالحه رو به پايان است و اگر دولتمردان ايراني با استفاده از توانايي هاي موجود به ميدان سياسي حل اين چالش نروند و از فرصت كنوني استفاده نكنند در گذر زمان كشورمان در گير مصيبتي خواهد شد كه ...
تجربه جنگ ايران و عراق ، با اينكه رژيم بعثي عراق تجاوز گر بود و ايران در دفاع محق ، در خاطره اين ملت با همه خسارت هايش باقي مانده است و به نظر من ملت ما ظرفيت تحمل جنگ ديگري تحت هر عنواني را ندارد . آن جنگ سالها ما را به لحاظ اقتصادي عقب برد و امروز در قافله توسعه و پيشترفت از كشورهايي چون تركيه ، كره جنوبي ،...بسيار عقب مانده ايم و ...قطعا روز هاي آينده روزهاي سرنوشت سازي براي جمهوري اسلامي ايران خواهد بود و دعا مي كنم كه دولتمردان حاكم اگر براي ادامه حاكميت خودشان هم شده است حساسيت و حياتي بودن شرايط كنوني را دريابند و با تكيه بر توانايي هايي كه شعارش را مي دهند راه برون رفت از اين چالش را بروي كشور بگشايند .
از نظر من از به تعليق در آوردن غني سازي در دولت نهم با به تعليق در آوردن اقتصاد كشور همراه بوده است و اين هزينه هاي سخت و گرانسنگ براي ايرانيان به ويژه طبقات فقير و متوسط جامعه مابه همراه داشته است و نمي دانم چگونه دولتمرداني كه همه شعارها و وعده هاشان اقتصادي و بهبود وضعيت معيشت مردم و...بوده است پاسخگوي اين وضعيتند اما اينرا به خوبي مي دانم كه در دنياي كنوني حاكميت بر مردمي كه اكثريتشان با مشكل فقر و معيشت و تنگدستي دست به گريبانند و به دنبال راه گريز مي گردند با هيچ عنوان و بهانهاي قابل توجيه و افتخار نيست چه برسد به اينكه بنام خدا و اسلام باشد .