تبليغاتX
دلم‌گرفت‌ای همنفس - ناگفته‌اي از سنگسار يك زن و مرد در تاكستان قزوين
«"یادداشت های یک خبرنگار"»
 

طي 24 ساعت گذشته خبر سنگسار يك زن و مرد در تاكستان قزوين خوراكي بود كه شادی صدر وکیل، فعال جنبش زنان واز اعضای کمپین قانون بی سنگساربراي برخي رسانه و از جمله وبلاگ‌ها مهيا كرده بود.

 

متاسفانه تمامي سايت‌ها ووبلاگ‌ها با درج اين مطلب « مکرمه ابراهيمي، 43 ساله، 11 سال است که به همراه مردي که از او يک فرزند دارد در زندان چوبين قزوين در انتظار اجراي حکم سنگسار به سر مي

‌برد. يک منبع مطلع با تاييد خبر اجراي حکم سنگسار در تاکستان  گفت : حتي گودالي را که قرار است حکم در آن اجرا بشود در بهشت زهرا کنده اند.»

در حالي كه آيت‌الله شاهرودي با اظهار بي اطلاعي از وجود چنين حكمي دستورداد اگر هم قرار است چنين حكمي به اجرا درآيد اين حكم به حالت تعليق درآيد.

متاسفانه با وجود جريان سازي قوي در روند جريان اين پرونده كسي به مسائل اصلي ناگفته دراين پرونده اشاره نكرد .

عليرغم مشخص شدن دو نوبت زمان جهت اجراي حکم و بررسي در شوراي تامين شهرستان تاکستان اما هر بار به دلايلي که هنوز مشخص نيست، حکمي که از سال 1383 صادر شده اجرا نشده است! چرا؟

 وسر انجام اينکه مسئوليت فرزند ي که از اين رابطه نامشروع  در زمان اطاله دادرسي  بوجود آمده است برعهده کيست ؟

البته با وجود درك اين مطلب كه صدور حكم براي چنين پرونده اي به سادگي امكان پذير نيست ولي تعويق صدورحكم  در اين پرونده جاي سئوال دارد؟

کسانی که به دنبال اصل خبر هستند

 

 

ماجراي اين پرونده به سال‌هاي  68 تا 69 در شهر اسلامشهر برمي گردد. دو خانواده يکي با 4 و ديگري با 5 فرزند در همسايگي هم زندگي مي کردند، اما گويا پدر خانواده‌اي که 5 فرزند داشت نظر و فکر آلوده بر مادر همسايه داشت.

آنطور که متهمه بعد از دستگيري در سال 1374 اقرار نموده بعد از مدتي روابط بين اين زن و مرد به گناه آلوده مي شود طوري که شايعاتي در خصوص آن  در محله زندگي و بين آشنايان و اقوام پخش مي شود.

 پدر اين زن، دختر و داماد و نوه‌هايش را براي رهايي از مسائل مطرح شده او را به زادگاهش خلخال مي‌برند. اما مرد همسايه همچنان به وضعيت خود و آن زن بي توجه بوده بطوريکه به خلخال مي رود و سعي مي کند که به اشکال مختلف آنان را وادار به بازگشت به اسلامشهر مي نمايد.

اگر چه پدر و برادران زن با جمع آوري ريش سفيدان و اخذ تعهد کتبي ازمرد همسايه او را متعهد مي نمايند که دست از سر دختر و خواهر شان بر دارد. اما سر انجام آن خانواده به اسلامشهر باز مي گردند.

سال 1370 بعد از مدتي کوتاه  متهمه با قرار قبلي با مرد همسايه شناسنامه و دفترچه بيمه خود رابرداشته و ازخانه خارج مي شود و به فرزندانش مي گويد که براي مراجعه به پزشک بيرون مي رود.

شوهر زن که به خانه مي آيد با طولاني شدن غيبت زن پليس را در جريان امر قرار مي‌دهد والبته پليس هم تحقيقاتي را انجام مي‌دهد ...

4 سال از آنان خبري نمي شود. تا اينکه متهم روزي با متهمه براي ميهماني به منزل خواهرش مي روند. با اطلاع مردمي، پليس متهمه را درآنجا دستگير و متهم فرار مي‌کند. متهمه به دادسراي اسلامشهر تحويل داده مي شود ولي متهمه براي فرار از اتهام شوهر خود را به قوادي متهم مي کند که داد گاه با بررسي وادله ارائه شده شوهر متهمه را از اين اتهام تبرئه مي کند.... 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/01ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط امین صبحي  |