تبليغاتX
دلم‌گرفت‌ای همنفس

 

 

 

الو... سلام ... ـ  الو... سلام  

ـــ «سلام بفرمائيد»

شرمنده؛ بابت آگهي مزاحم شدم

ـــ «خواهش مي‌كنم دنبال A مثبت هستيد.»

بله يعني ....

ـــ «انگار بلاخره خدا صداي ناله‌هاي

ماروشنديده ....... حالا كي بايد بريم بيمارستان؟»

كليه براي خودتون هست

ـــ «بله (بانگراني) مشكلي هست ...(!؟)»

نه؛ فظولي نباشه فقط همسرتون ...

ـــ «اگه همسرم توان كار كردن داشت كه من اين كارو نمي‌كردم.»

 پس درقيد حيات هستند...؟

ـــ «بله؛ جنگ براي هركي يه چيزي داشت براي ماهم ...»

تو رو خدا ببخشيد من قصد اذيت نداشتم

ـــ «نه آقا اين يه واقعيته؛ ديگه باهاش كناراومديم ...»

ـــ «بعد ازجنگ انقدر حالش بد نبود

ولي الان تقريباً چند سالي هست...

توخونه افتاده و نمي‌تونه كاري انجام بده....»

ـــ «شيميايي شده ـ هواي شهر خيلي كثيفه

چه برسه به سياست و اجتماع ما و...

 بلاخره همه اين‌ها از پا درش آورد...»

ـــ «نگفتيد وقت بيمارستان رو براي كي مشخص مي‌كنيد...»

درمورد قيمتش صحبت نمي‌كنيد

ـــ «قيمت كليه كه مشخصه ولي من يه مقدارپايين‌تر

 در صورت نقد بودن پولتون حاضر به پيوند هستم ...»

يعني چند؟

ـــ «17 ميليون چون الان شديداً

 به پول نيازدارم اين قيمت مي‌گم؛

 پولتون نقد هست؟ ـ كي وقت بيمارستان بزاريم ؟»

بچه‌هاتون چند سالشون هست؛

همسرتون از جايي درآمد نداره ...(!؟)

ـــ «آخه اگه مي‌گرفت من اين‌كارو نمي‌كردم كه آقا... ؛

يكي از بچه‌هامون هم دچار مشكل شده ولي ....»

ولي چي ؟

ـــ «آقا مثل اينكه شما خريدار نيستيد..(!؟)»

نه حقيقت ديدن اين آگهي روي....

ـــ (با نگراني)« شما از شهرداري، نكنه ازمخابرات زنگ مِي زنيد؟»

نه خواهرمن؛ من فقط خواستم ببينم ...

ـــ «آقا خواهش مي‌كنم مزاحم نشيد...

 ما به اندازه كافي تو زندگي مشكل داريم شما ديگه بهش دامن نزن ...»

خانم؛ من فقط ...

ـــ «آقا خواهش مي‌كنم ... شايد مشتري پشت خط باشه ...»

بزاريد براتون توضيح بدم ...

من يك خبرنگار هستم  و ديدن اين آگهي توي خيابون .... برام عجيب بود.

ـــ «آقا بريد پي مسائل ديگه ـ  خانواده ما، خانواده با آبرويي هست

در ضمن حرفي هم براي گفتن نداريم.»

آخه...

 

باكمال شرمندگي اين بخش مكالمه به اين دليل كه

 باعث دور شدن برخي افراد از اصل ماجرا شده بود را حذف كردم

جمعه 1386/03/11ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط امین صبحي
تگ ها: سکوت