تبليغاتX
دلم‌گرفت‌ای همنفس - ديدار كوتاه من با رهبر معظم انقلاب « حضرت آيت‌الله خامنه‌ای»
«"یادداشت های یک خبرنگار"»

سلام

                         

خيلي دوست داشتم اين مطلب زودتر از اين بنويسم ولي متاسفانه نشد، به هرحال الان فرصت مناسبي پيش آمد تا به صورت مختصر از ديدار كوتاه من با رهبر معظم انقلاب « حضرت آيت‌الله خامنه‌ای» بنويسم .

ساعت 10صبح روز جمعه، مورخ 28/7/85 مصادف با روز جهاني قدس (روز آخرماه مبارك رمضان) بود كه با صداي زنگ موبايلم ازخواب بيدارشدم از خبرگزاري بود، گفتند بايد سريع برم خبرگزاري كسي نيست صحبت‌هاي پيش از خطبه نمازجمعه روبنويسه قراربود احمدي نژاد صحبت كنه من هم كه شب قبل تا دير وقت جماران سربرنامه بودم حسابي خسته شده بودم به همين دليل با نارضايتي سريع خودم رسوندم به نزديكي دانشگاه تهران وقتي رسيدم به اون محدوده صداي رئيس جمهور مي‌شنيدم كه درحال نصيحت كشورهاي غربي بود، البته بماند كه توراه وزيرمحترم امورخارجه، جناب آقاي دكتر منوچهرمتكي روديدم كه متاسفانه به دليل اخلاق خيلي خوب محافظ هاي ايشون نتونستم جواب سئوالم از اين نماينده سابق مجلس شوراي اسلامي بگيريم؛ البته بايد بگم كه ايشون لطف ارزش زيادي براي من قائل شدند با لبخندي رفتار ناپسند همراهان خودشون روتوجيح كردند. كه من هم فقط صداي تهديدات محافظ هاي اين نماينده سابق مجلس را به جاي خبردراختيارخبرگزاري قرار دادم .

 تلفني هماهنگ كردم قرائت خطبه‌ها كه به عهده رئيس تشخيص مصلهت نظام رقيب رئيس جمهور فعلي در انتخابا ت نهم بودند بنويسه من هم سخنراني پيش از خطبه رو تنظيم كنم.

بعد از تنظيم خبرمتوجه شديم كه مقام معظم رهبري درحال بازديد ازنمايشگاه قران هستند ...

آن روزاختتاميه نمايشگاه و شيفت من بود ولي ساعت كار شروع نمايشگاه ساعت 2 بود اون موقع ساعت 12.30 بود يعني نمايشگاه تعطيل بود آقاي هاشمي رفسنجاني تازه شروع به قرائت خطبه هاي خودشون كرده بودند

طبق نظرمديريت خبرگزاري من وسه تا از بچه‌هاي ديگه كه هركدوم تو كارخودشون استخون تركونده بودن به سمت نمايشگاه راهي  شديم ازدرخبرگزاري تا خ.اصلي كه انقلاب بود با سختي از بين كساني كه براي راهپيمايي ونمازآمده بودن گذشتيم بايد بگم  حضوراين جمعيت عظيم باعث شگفتي من وباقي بچه‌ها شده بود.

به هر حال بازحمت ازلاي جمعيت خارج شديم خودمون رسونديم نمايشگاه محافظ هاي آقا تمام مصللي را تحت نظرداشتند كه بايد اعتراف كنم چهره معنوي بعضي ازاونها باعث شد كه رفتارغلط، زشت وناپسند محافظ هاي يك نماينده سابق مجلس رو فراموش كنم .

رسيديم به گيت بازرسي 4 نفر و يك كارت عكسدار غرفه قرعه بي رحمانه به نام يكي از بچه ها كه كارت غرفه به اسم اون بود افتاد و رفت تو ...

بيشتر مسئول غرفه ها كه كارت غرفه رو همراه نداشتند ديدم كه جلوي درايستاده بودن و خيلي دوست داشتن برن تو ...

دلم زدم به دريا بانشون دادن كارت خبرنگاريم وارد صحن نمايشگاه شدم البته متاسفانه اون دونفرديگه نتونستن بيان تو وقتي از پله‌ها بالارفتم ديدم وزيرفرهنگ وارشاد درحال معرفي غرفه‌ها به مقام معظم رهبري هست عجب ابهتي داشتند يه دفعه به خودم امودم ديدم يكي ازمحافظ ها به من گير داده ميگه «كدوم غرفه هستي؛ كارت غرفت  كو» و خيلي سريع من وازاونجا دوركرد ...

با هزارسختي از راه ديگه‌اي خودم رسوندم به غرفه يكي از كارت‌هاي غرفه رو برداشتم به سينه زدم يكم خيالم راحت شد ديگه حداقل مي تونم تو نمايشگاه بمونم و از نزديك رهبرم رو ببينم .

ديدار كوتاه من با رهبر معظم انقلاب « حضرت آيت‌الله خامنه‌ای»

خيس عرق بودم وهنوز به علت دوندگي كه داشتم نفس نفس ميزدم كه متوجه شدم مسيري كه من تو اون قرار دارم مسير ديگه بازديد رهبراست؛ مسير شلوغ شد نفسم گرفت آقاي خامنه‌اي رهبرمعظم انقلاب از اون مسير داشتن رد مي شدن، تونستم به ايشون نزديك بشم ودست ايشون ببوسم نگاه عميقي كه به من داشتند باعث شد نه تها نفسم بلكه زبونم هم بند بياد و فقط تونستم خيلي مختصر خبرگزاري خودمون به ايشون معرفي كنم كه آقاي صفارهرندي با راهنمايي كردن رهبر به سمت ديگه صحبت‌هاي منو فكر كنم كامل كرد...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط امین صبحي  |