روز گذشته مقارن با ساعت ساعت 17 و 59 دقيقه در موقعيت 48/34 درجه شمالي و 85/50 شرقي اطراف شهرستان قم در 11 كيلومتري شهر كهك، 13 كيلومتري قنوات، 19 كيلومتري قم و 143 كيلومتري تهران را لرزاند.
لحظاتي بعد اين لرزه، در برخي از شهرها از جمله تهران احساس شد و درنهايت 2ساعت پس از اين حادثه آرامش كامل به شهر قم بازگشت.

متاسفانه با وجود بازگشت آرامش به كانون حادثه آشوب و نگراني وقوع زلزله بساري از شهروندان تهراني را به خيابان كشاند و عدهاي با دامن زدن به شايعههاي گوناگوني از جمله مرتبط كردن اين موضوع با رحلت مرحوم آيتالله فاضل لنكراني ترس و نگراني را در شهر افزايش دادند.
فكر و هراس وقوقع مجدد اين پديده باعث شد تا برخي از شهروندان پديده عادي نزديك شدن زهره به ماه را سند وقوع زمين لرزهاي با شدت بيشتر در تهران بدانند.

درنتيجه مجاورت زهره و ماه برخي از مردم با هجوم به سوي پاركها به دنبال جايي براي اسكان بودند تاجايي كه برخ ياز پاركهاي بزرگ نيز ديگر گنجايش چنين جمعيتي را نداشت.
قشر قوي جامعه نيز در اين راستا از فرصت استفاده كرد و باهجوم به سمت پمپ بنزينها اقدام به خروج از شهر كردند.
نتيجه اخلاقي :
زمين كسي را نميخواست پس بده
نزديكي ماه و ناهيد هيچ دليلي براي عذاب الهي و يا نبود.
شايعه پراكني كار خوبي نيست اين كارو نكنيد.

همه با هم سکوت می کنیم!
مبادا حزفی بزنیم فراتر از بیانیه ها و محکوم کردنهای روتین
تا به کسی بربخورد!
ما که آستانه تحمل بی غیرتی مان سیر صعودی دارد!
دیگر چه باک اگر دیواری در مسجدالاقصی یا سامرا و ... فرو می ریزد
یا کودکی شاهد قتل عام عزیزانش می شود یا ...
آری همه با هم سکوت ... یادش به خیر آن که فریاد می زد:
سکوت هر مسلمان؛ خیانت است به قرآن ...

الو... سلام ... ـ الو... سلام
ـــ «سلام بفرمائيد»
شرمنده؛ بابت آگهي مزاحم شدم
ـــ «خواهش ميكنم دنبال A مثبت هستيد.»
بله يعني ....
ـــ «انگار بلاخره خدا صداي نالههاي
ماروشنديده ....... حالا كي بايد بريم بيمارستان؟»
كليه براي خودتون هست
ـــ «بله (بانگراني) مشكلي هست ...(!؟)»
نه؛ فظولي نباشه فقط همسرتون ...
ـــ «اگه همسرم توان كار كردن داشت كه من اين كارو نميكردم.»
پس درقيد حيات هستند...؟
ـــ «بله؛ جنگ براي هركي يه چيزي داشت براي ماهم ...»
تو رو خدا ببخشيد من قصد اذيت نداشتم
ـــ «نه آقا اين يه واقعيته؛ ديگه باهاش كناراومديم ...»
ـــ «بعد ازجنگ انقدر حالش بد نبود
ولي الان تقريباً چند سالي هست...
توخونه افتاده و نميتونه كاري انجام بده....»
ـــ «شيميايي شده ـ هواي شهر خيلي كثيفه
چه برسه به سياست و اجتماع ما و...
بلاخره همه اينها از پا درش آورد...»
ـــ «نگفتيد وقت بيمارستان رو براي كي مشخص ميكنيد...»
درمورد قيمتش صحبت نميكنيد
ـــ «قيمت كليه كه مشخصه ولي من يه مقدارپايينتر
در صورت نقد بودن پولتون حاضر به پيوند هستم ...»
يعني چند؟
ـــ «17 ميليون چون الان شديداً
به پول نيازدارم اين قيمت ميگم؛
پولتون نقد هست؟ ـ كي وقت بيمارستان بزاريم ؟»
بچههاتون چند سالشون هست؛
همسرتون از جايي درآمد نداره ...(!؟)
ـــ «آخه اگه ميگرفت من اينكارو نميكردم كه آقا... ؛
يكي از بچههامون هم دچار مشكل شده ولي ....»
ولي چي ؟
ـــ «آقا مثل اينكه شما خريدار نيستيد..(!؟)»
نه حقيقت ديدن اين آگهي روي....
ـــ (با نگراني)« شما از شهرداري، نكنه ازمخابرات زنگ مِي زنيد؟»
نه خواهرمن؛ من فقط خواستم ببينم ...
ـــ «آقا خواهش ميكنم مزاحم نشيد...
ما به اندازه كافي تو زندگي مشكل داريم شما ديگه بهش دامن نزن ...»
خانم؛ من فقط ...
ـــ «آقا خواهش ميكنم ... شايد مشتري پشت خط باشه ...»
بزاريد براتون توضيح بدم ...
من يك خبرنگار هستم و ديدن اين آگهي توي خيابون .... برام عجيب بود.
ـــ «آقا بريد پي مسائل ديگه ـ خانواده ما، خانواده با آبرويي هست
در ضمن حرفي هم براي گفتن نداريم.»
آخه...