تبليغاتX
دلم‌گرفت‌ای همنفس
«"یادداشت های یک خبرنگار"»

 

نوازنده رازها و نیازها 

نیم روز گرم تابستانی  در یکی از محله های مرفع نشین  تهران نوای  سه تار توجه همه را به سمتی می کشناد .در کنار ردیف شمشادهای پیاده رو دخترک جوانی نشسته است وبا سه تارش ترانه های قدیمی را در گوش عابران زمزمه می کند.مانتوشلوار وکتانی که به پا دارد نه کهمه است نه مندرس ودر کل می شود اورا دخترکی شیک پوش به حساب آورد. مقنعه اش را جلو کشیده وتا جایی که امکان دارد چهره اش را از عابران پنهان می کند.در مقابل او جعبه سه تار در گشاده است و عابران هر یک اسکناسی درون آن می اندازند...

خانم سالمندی نزدیک می شود وسر دخترا جوان را نوازش می کند. صورت اورا می بوسد و با محبت می گوید:ناراحت نباش عزیزم ،ان شاء الله همه چیز رو به راه می شود. واسکناسی می گذارد ومی گذرد .خانم جوانی با نگاهی تند براندازش می کند ومی گوید: «به جای گدایی بهتره بره کارکنه!»

مغازه داری که صحنه را نگاه می کند از روی افسوس سری تکان می دهد وبا ایما واشاره می فهماند که حتما اعنیاد دارد.  مرد شیک پوشی حرکت اورا نفی می کند ومی گوید : شما اشتباه می کنید .به نظر من خیلی هم کار قشنگی است . دراروپا هم این کار را انجام می دهند .بعضی از هنرمندان در خیابان برای مردم هنر نمایی می کنند واز مردم هدایایی نیز دریافت می کنند.نسیم ملایمی می وزد ودخترک همچنان می نوازد.

هیچ کس نیم داند او پری کوچکی  اسپت که در اقیانوس آدمها قلبش را در سه تارش می نوازد یا دوست دارد عشق موسیقی را در تقابل با صداهای ناهنجار زندگی ماشینی به حرکت در آو.رد.او جوانی جویای وام است که به درهای بسته برخورده یا دخترکی دانشجو است که دارد آرام و سر به زیر حرفها وحرکات مردم را در مقابل یک نوع شغل نامتعارف یا شاید گدایی مدرن می سنجد؟اگر او پسر بود مردم چه برخوردی داشتند ؟ اگر ژنده پوش بود با زهم اسکناس به کام جعبه سه تارش ریخته می شد؟ اگر او شغل مناسبی داشت باز هم حاظر بود نوازنده رازها ونیازها باشد ؟ هیچ کس نمی داند، نمی پرسد ودر بانگاهی سرد می گذرد

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط امین صبحي  | 

 

سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) را پشت سر گذاشتيم. مجالس عزاداری در سراسر كشور همچون سنوات گذشته برقرار شد و در برخی نقاط همچنان ادامه دارد. در دهه دوم فاطميه، گريه بر مظلوميت دخت پيامبر اكرم(ص) و لعن و نفرين بر عاملان و بانيان اين مصيبت در حال تكرار و انجام است.

 در همين حال و اوضاع، حمله شديد رژيم صهيونيستی بر نوار غزه آغاز شده است. تا امروز هشت وزير دولت فلسطينی و دهها تن از نمايندگان پارلمان و شوراهای شهر در فلسطين و وابستگان حماس توسط صهيونيستها ربوده و بازداشت شده اند.

غزه چند روز است كه تحت بمباران هواپيماها و تانك های اسرائيلی است. همچنين سواحل اين شهر از دريا و توسط گاردهای دريايی اسرائيل تحت بمباران و موشك قرار دارد. امروز مغيره های زمان، زنان و كودكان فلسطينی را زير آتش حملات وحشيانه خود در بين در و ديوار به شهادت می رسانند و يك لحظه خواب راحت را از چشم حسن و حسين و زينب های فلسطينی ربوده اند... و ما اكنون در مجالس عزاداری خويش، گريه بر مظلوميت زهرای مرضيه و كودكان او می كنيم... دائما با خود تكرار می كنيم كه انتقام سيلی زهرا را خواهيم گرفت... انتقام ظلمی كه از سوی رژيم ددمنش حاكم در 1400 سال پيش رواداشته شده را خواهيم گرفت.

دولت، علما و فضلای دينی و اخلاقی ما همچنان مردم را به برپايی مجالس عزاداری دعوت و تشويق می كنند و بر سر منابر از ظلمی كه در 1400 سال پيش واقع و حقی كه از زهرای اطهر سلب شد، اعلام انزجار می كنند، بر سر و صورت خود می زنند و خود را داغدار مظلوميت اولاد پيغمبر می دانند. لباس مشكی بر تن می كنند، نذری می دهند، دسته های عزاداری برپا می كنند و يلان محلات، علامت بر گرده می كشند و ...

بر سر منابر، به ما چنين می گويند كه زهرا(س) به واسطه عدم سكوت در برابر ظلمی كه در حال وقوع بود و به خاطر دفاع از مظلوميت اميرالمومنين (ع) همه اين مصائب را برای خود و خانواده خود خريد، اين حديث را تكرار می كنند كه چنانچه كسی در برابر ظلمی كه بر مظلومی می رود سكوت نمايد مسلمان نيست. بدين تريتب دين و ايمان همه كسانی را كه شاهد جنايات كوچه بنی هاشم بودند و عكس العملی نشان ندادند به درستی نفی می كنند و ... البته به همين مقدار كفايت می كنند و از آن زمان پا به اين زمان نمی گذارند و ... می گذرند.

دائما به ياد آن سخنرانی استاد شهيد مطهری می افتم كه چگونه فرياد می زند كه والله قسم، از ظلمی كه بر حسين (ع) در سال 61 هجری رفت و ظالمان آن زمان و يزيد و يزيديان صدها سال گذشته است و به والله قسم كه امروز "موشه دايان" يزيد زمانه است! استاد شهيد، اسلام را چگونه می شناخت و معرفی می نمود و امروز علمای ما چگونه می شناسند و ارائه می كنند!

کودک فلسطینی

 

تصوير بعدی كه دائما به ذهنم خطور می كند، تصوير دختر بچه فلسطينی است كه چندی پيش در ساحل غزه تمام اعضای خانواده اش، در مقابل چشمان او تكه تكه شدند و اين دخترك با چهره و موهای پريشان، چنان در مقابل دوربين های حاضر بر سر صورت خود می نواخت و چنان خود را بر ماسه های ساحل غزه می كوفت و چنان ماسه های را در مشت های كوچك و ناتوان خود می فشرد كه...

دخترك می دانست كه هيچ كس به فرياد او نخواهد رسيد و غيرتمندی نيست كه بخواهد انتقام اين درد بزرگ و خون های بر زمين ريخته را بگيرد.

دخترك فلسطينی شايد پيش از اين ديده بود كه دوستان هم سن و سالش نيز پدر و مادر و برادر و خواهر خويش را در مقابل چشمان خود از دست داده اند و آب از آب تكان نخورده است... و جدی ترين دولت و ملت حامی آنها يعنی ايران، در حال جستجو برای يافتن نشانه و گمانه ای برای برپايی دهه سوم فاطميه هستند تا 10 شب بيشتر بر مظلوميت زهرا(س) گريه كنند، اشك افسوس بريزند و نذری دهند.

كودك فلسطينی می دانست كه دولت جمهوری اسلامی ايران در حال بررسی بسته پيشنهادی سولانا است و وقت و "وجود" رسيدگی و توجه به ضجه های او را ندارد و حداكثر شديدا محكوم خواهد كرد.

كودك فلسطينی می دانست كه دولت جمهوری اسلامی در تلاش است تا در موعد مقرر پاسخی درخور به پيشنهاد 5+1  بدهد و دست اندركاران سياست خارجی ما به شدت در حال رفت و آمد به اين سو و آن سوی جهان و ارائه تصويری تحسين كننده از يك ديپلماسی فعال هستند و در اين رفت و آمدها، فريادها و ضجه های او به هيچ عنوان شنيده نخواهد شد.

تصوير بعدی كه تصور آن برايم بسيار سخت و نگران كننده است، تصوير صحرای محشر و روز جزاست. آن روز كه نگاه مان بر نگاه رسول خدا و دخت مكرمش خواهد افتاد و از ما در قبال ظلمی كه بر مظلومان زمان مان و دخترك فلسطينی روا شده، پاسخ خواهند خواست! چه خواهيم گفت؟

چگونه در حضور آن دختر بچه غزه ای بر چشمان رسول خدا خواهيم نگريست؟

مسوولان و حاكمان ما، تنگناهای حكومت داری را چگونه توجيهی بر عملكرد اين چنين خود خواهند آورد؟

حفظ ثبات نظام و تحكيم آن، چگونه توجيهی در برابر بی تفاوتی در مقابل اين اتفاقات خواهد بود؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/11ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط امین صبحي  |